با تحولاتی که از جهات مختلف در جهان امروز پیش آمده است ، در همه رشته های علمی و هنری از جمله شعر و ادبیات نیز تغییراتی حاصل شده و در چند دهه اخیر شعر نو پا به عرصه ادبیات ما گذاشته و راه تازه ای را در پیش گرفته است که در جای خود بسیار ارزشمند است . مطالبی که در مورد تلفیق شعر نو و موسیقی آوازی باید مد نظر داشت : 1- در شعر نو ، محتوا و قالب هر دو به نسبت شعر کلاسیک تغییر کرد است و مفاهیم آن یا در اصل ، تفکر تازه ای است یا نحوه بیان آن متفاوت از شعر کهن است . 2- تساوی طولی مصراع ها در هم شکسته و کلمات بر حسب تفکر و نیز شاعر به کار گرفته می شود نه بر نیاز مصراع یا قافیه . در این صورت ، جمله ها و نیم جمله های موسیقی آوازی که بر اساس بیت ها و مصراع ها در نظر گرفته می شد ، شرایط خود را از دست داده و آهنگساز باید با توجه به مفهوم شعر ، ارتباط بین مبتدا و خبر کلام و یا ناتمام بودن معنا را در تقسیمات و فضای دیگری از نیم جمله های موسیقی آوازی در نظر بگیرد . 3- اوزان عروضی ملاکی برای تعیین نظام ریتمی شعر نو نیست . 4- زبان در فرایند زمان پیوسته در حرکت و فعالیت است و طی سالیان مختلف ، کلماتی را از دست می دهد و لغات جدیدی را می پذیرد . علوم جدید نیز به این جابجایی سرعت می بخشد و ضمن تغییر در شرایط زندگی افراد جامعه ، واژه ها و کلمات جدید را به دنبال خود به سرزمین های مختلف می برد . امروزه دیگر (ماه آسمان) همان ماهی نیست که فلان شاعر می گفت : (تو از ماه بهتری) . پس مفاهیم عاطفی واژه ها و کلمات نیز تغییر می کنند ، بنابراین ما هم باید در موسیقی خود پیام شعر را - چه از نظر عینی وچه ازنظر ذهنی و معنا – در نظر بگیریم . 5- کلمات در بیان معمولی یا در شعر مانند حلقه های زنجیرند که ضمن استقلال ، به هم مرتبط اند تا پیامی را به مخاطب القا کنند و مفهومی را به شنونده برسانند . در نتیجه کلام همان است که قبل از شکل گیری شعر نو ، بین مردم و اهل ادب تدوال داشته است ، فقط ترکیب لغات و نوع برداشت از مفاهیم کلمات و واژه ها – به ویژه در زبان شعر- تغییر کرده است . بنابراین ، قانونمندی ها همان مواردی که در مورد شعر کلاسیک بکار می رود . و حرکات اصلی در زبان فارسی همان شش مصوت است . 6- ریتم کلمات نیز همان است که در مورد شعر کلاسیک مرسوم است فقط ممکن است شاعر نو پردازی مایل باشد در مواردی هجای بلند را کوتاه بیان کند یا بر عکس که این نیز به قانونمندی جدیدی نیاز ندارد . 
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 15:2 توسط کارنگ |
آیا اگر همین الآن 10 میلیون دلار به شما بدهند ، حاضرید کار کنونی خود را رها کنید ؟ اگر جواب شما مثبت است باید بگویم که شما در حال حاضر شغل کنونی خود را دوست ندارید و سه راهکار وجود دارد : راه اول : رها کردن شغل کنونی و پرداختن به شغلی که آنرا دوست دارید راه دوم : دوست داشتن شغل کنونی راه سوم : ماندن در شغل کنونی و در رنج و حسرت کار دلخواه ماندن افرادی که ریسک پذیر باشند و قدرت تغییر در زندگی را دارند راه اول بهترین راهکار است . من از نوجوانی عاشق موسیقی بودم و موسیقی کار می کردم . ولی به دلیل شرایط خاص موسیقی در ایران مجبور شدم برای راحتـی بدسـت آوردن پول و پیدا کردن شغل ، در دانشگاه رشته حسابداری را انتخاب کنم . پس از دریافت لیسانس دو ، سه سال در یک شرکت مشغول به کار شدم ولی مدت زمانی که من سرکار بودم در رنج و عذاب بودم چون سهم من از این کار پولی بود که بابت زمان و کارم دریافت می کردم . و وقتی به خانه بر می گشتم و به سراغ ساز و موسیقی می رفتم لذت زندگی کردن را می چشیدم . یک روز با استادم ( استاد آرام) مشورت کردم و او خیلی راحت گفت از فردا سر کار نرو !!! من گفتم به همین سادگی ؟ !!! مدتی بعد به کمک رویدادهای هم زمانی که در زندگیم اتفاق افتاد ، کارم را رها کردم و دنبال موسیقی رفتم . حالا از هر لحظـه زندگیـم لذت می برم چونکــه دیگــر کار نمی کنم ! افرادی که عاشق کارشان هستند کار نمی کنند چون وقتی شما از کارتان لذت ببرید و عاشق آن باشید کار نیست بلکه تفریح و سرگرمی است و نتیجه آن سلامتی و توانگری می باشد . ما در این جسم کنونی یکبار زندگی می کنیم پس چرا از آن لذت نبریم ؟ آیا شما شغل کنونی خود را دوست دارید ؟
+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 18:15 توسط کارنگ |
برای آموختن دانش ارکستراسیون باید اطلاعات مسلمی را که در این دانش وجود دارد را آموخت : ۱- دانستن نام سازها ۲- دانستن اصطلاحات ارکستری سازها که به زبان های ایتالیایی - آلمانی و فرانسوی است . ۳- دانستن چگونه قرار گرفتن سازها در صفحات یک پارتیتور ۴- دانستن وسعت صوتی هر ساز ۵- نت نویسی صحیح و مناسب شامل انتقالات و کلیدهای مخصوص ۶- دانستن توانایی های و محدودیت های تکنیکی هر ساز (این آشنایی الزاما شامل نواختن هر ساز نیست) ۷- دانستن مشخصات پارتیتورهای ارکستری مدارس موسیقی این اطلاعات را می توان از توضیحات استادان موسیقی - مراجعه به کتب موسیقی - گفتگو با نوازندگان ارکستر و دیدن سازها - مطالعه دقیق پارتیتورهای ارکستری آموخت . روش دیگری که می توان از طریق آن دانش ارکستراسیون را آموخت شنیدن دقیق قطعات موسیقی و مطالعه دقیق پارتیتور قطعه ای که شندیده می شود است . در این روش به این نکات باید توجه کرد : ۱- تشخیص ویژگی کیفیت صوتی هر ساز ۲- ترکیب اصوات سازهای گوناگون با هم ۳- تشخیص صوت افه های ویژه رنگ صوتی سازها را نمی توان با کلمات به حد کافی توضیح داد - به عنوان مثال صدای کلارینت در منطفه بم تاریک است - تا کسی این صدا را نشنیده باشد و در گوش و ذهن او تاثیر نگذارد هرگز درک واقعی از آن رنگ مخصوص را نخواهد داشت و نخواهد توانست آن رنگ مخصوص را در خلق ارکستراسیون به کار برد . نکته بسیار مهم که باید در ارکستراسیون به آن توجه کرد این است که باید بر حسب خطوط ملودیک فکر کرد تا بر حسب نت های مجزا . یعنی وقتی مثلا یک قطعه که اول برای پیانو نوشته شده است را می خواهیم ارکستراسیون کنیم باید حرکت ملودی که به هر ساز می دهیم معنی دار و با هدف باشد . در غیر این صورت نتیجه کلی یک قطعه مغشوش خواهد بود و بخش هر نوازنده غیر موسیقایی و برای اجرا ناخوشایند خواهد بود . 
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 0:16 توسط کارنگ |
تحقیقی از"ريچارد وايزمن"روانشناس دانشگاه هارتفورد شاير. چرا برخی مردم بیوقفه در زندگی شانس میآورند درحالی که سايرين هميشه بدشانس هستند؟ مطالعه برای بررسی چيزی که مردم آن را شانس میخوانند، ده سال قبل شروع شد. میخواستم بدانم چرا بخت و اقبال هميشه در خانه بعضیها را میزند، اما سايرين از آن محروم میمانند. به عبارت ديگر چرا بعضی از مردم خوششانس و عده ديگر بدشانس هستند؟ آگهیهايی در روزنامههای سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس میکردند خوششانس يا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگيرند. صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سالهای گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگیشان را زير نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمايشهای من شرکت کنند. نتايج نشان داد که هرچند اين افراد به کلی از اين موضوع غافلند، کليد خوششانسی يا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است. برای مثال، فرصتهای ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگيريد. افراد خوششانس مرتبا با چنين فرصتهايی برخورد میکنند، درحالی که افراد بدشانس نه. با ترتيب دادن يک آزمايش ساده سعی کردم بفهم آيا اين مساله ناشی از توانايی آنها در شناسايی چنين فرصتهايی است يا نه. به هر دو گروه افراد خوش شانس و بدشانس روزنامهای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگويند چند عکس در آن هست. به طور مخفيانه يک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که میگفت: اگر به سرپرست اين مطالعه بگوييد که اين آگهی را ديدهايد، 250 پوند پاداش خواهيد گرفت. اين آگهی نيمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسيار درشت چاپ شده بود. با اين که اين آگهی کاملا خيره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی میکردند عمدتا آن را نديدند، درحالی که اغلب افراد خوششانس متوجه آن شدند. مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبیتر از افراد خوششانس هستند و اين فشار عصبی توانايی آنها در توجه به فرصتهای غيرمنتظره را مختل میکند. در نتيجه، آنها فرصتهای غيرمنتظره را به خاطر تمرکز بيش از حد بر ساير امور از دست میدهند. برای مثال وقتی به مهمانی میروند چنان غرق يافتن جفت بینقصی هستند که فرصتهای عالی برای يافتن دوستان خوب را از دست میدهند. آنها به قصد يافتن مشاغل خاصی روزنامه را ورق میزنند و از ديدن ساير فرصتهای شغلی باز میمانند. افراد خوششانس آدمهای راحتتر و بازتری هستند، در نتيجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند میبينند. تحقيقات من در مجموع نشان داد که آدمهای خوشاقبال براساس چهار اصل، برای خود فرصت ايجاد میکنند. اول آنها در ايجاد و يافتن فرصتهای مناسب مهارت دارند، دوم به قوه شهود گوش میسپارند و براساس آن تصميمهای مثبت میگيرند. سوم به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی نيکی برای آنها رضايت بخش است. چهارم نگرش انعطافپذير آنها، بدبياری را به خوشاقبالی بدل میکند. در مراحل نهايی مطالعه، از خود پرسيدم آيا میتوان از اين اصول برای خوششانس کردن مردم استفاده کرد. از گروهی از داوطلبان خواستم يک ماه وقت خود را صرف انجام تمرينهايی کنند که برای ايجاد روحيه و رفتار يک آدم خوششانس در آنها طراحی شده بود. اين تمرينها به آنها کمک کرد فرصتهای مناسب را دريابند، به قوه شهود تکيه کنند، انتظار داشته باشند بخت به آنها رو کند و در مقابل بدبياری انعطاف نشان دهند. يک ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشريح کردند. نتايج حيرت انگيز بود: 80 درصد آنها گفتند آدمهای شادتری شدهاند، از زندگی رضايت بيشتری دارند و شايد مهمتر از هر چيز خوششانستر هستند. و بالاخره اين که من عامل شانس را کشف کردم. به غريزه باطنی خود گوش کنيد، چنين کاری اغلب نتيجه مثبت دارد. با گشادگی خاطر با تجارب تازه روبرو شويد و عادات روزمره را بشکنيد. هر روز چند دقيقهای را صرف مرور حوادث مثبت زندگی کنيد. زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبابکشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایهاش درحال آویزان کردن رختهای شسته است و گفت: لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمیداند چطور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباسشویی بهتری بخرد. همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباسهای شستهاش را برای خشک شدن آویزان میکرد، زن جوان همان حرف را تکرار میکرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباسهای تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: "یاد گرفته چطور لباس بشوید. ماندهام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده." مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجرههایمان را تمیز کردم! 
+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 0:56 توسط کارنگ |
یکی از موثرترین راههای استفاده از موسیقی و صدا برای درمان ، ترکیب آن با حرکات بدنی است . اهمیت حرکت و رقص ، همانند صدا و موسیقی مورد تائید پژوهشگران است . حرکات بدنی موجب تظاهر بروز اثر صدا درمانی در بدن می شود . دستگاه مرکزی اعصاب و دستگاههای عصبی ، تنها و ریتمهای موسیقی را تبدیل به انگاره های حرکت می کنند . حرکت و رقص باعث فعال شده انرژی می شود . حرکتهای مختلف ، انرژی و نیرو را چه در داخل بدن و چه از خارج از آن به فعالیت وا می دارند . حرکت لازمه فعالیتهای بدن است . حرکتها ، حالتها ، وضعیتها و تمرینهای گوناگون وقتی که با موسیقی مناسب همراه باشند ، باعث تسریع در تقویت و درمان اندامها و دستگاههای بدن می شوند . رقص درمانی یعنی کاربرد حرکت در درمان ، پشتوانه محکمی برای موسیقی درمانی است .هر یک از آنها دیگری را تقویت می کند . فرایند ترکیب حرکات با موسیقی ساده است . شروع این کار بایستی با چند دقیقه آرامش و تمدد اعصاب و کشش بدن توام باشد . سعی کنید حرکات ساده و انعطاف پذیر باشد حالات و تغییرات مورد نظر خودتان را هم منظور کنید . سعی کنید از توان خود در انجام حرکات ناراضی نباشید . مشارکت در حرکات موجب فعال کردن انرژی می شود نه کیفیت حرکات . به تدریج که حرکات را انجام می دهید ، ادامه آن برایتان راحتتر خواهد شد و هر چه بیشتر این حرکات را با موسیقی مناسب آن انجام دهید ، انرژی بیشتری برای استفاده دستگاهها و اندامهای مربوطه بدن آزاد خواهد شد .
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 2:27 توسط کارنگ |
موسیقی آوازی از اساسی ترین انواع موسیقی جهان است که از پیوند آواز و کلام حاصل می شود .و آهنگساز با تلفیق شعر و موسیقی می تواند پیام شاعر و ترانه سرا را با ابزار موسیقی بهتر و نافذتر بیان کند . یک ملودی و آهنگ زیبا می تواند تاثیر یک شعر ضعیف را قوی تر کند و بر عکس ،اگر ملودی و موسیقی ضعیف باشد می تواند ارزش وبیان یک شعر و ترانه قوی را کم رنگ کند و تاثیر کمتری روی مخاطب خواهد داشت . به چهار طریق می توان موسیقی آوازی توام با کلام را ساخت : 1- موسیقی روی شعر ساخته می شود . یعنی از قبل یک شعر یا ترانه وجود دارد و آهنگساز روی آن آهنگسازی می کند . این بهترین روش برای تلفیق شعر و موسیقی است چونکه آهنگساز برای انتخاب شعر آزادتر است و البته از بعضی جنبه ها هم مشکلات خود را دارد و آهنگساز کمی محدود می شود که با دقت و پشتکار و با کمک دانش موسیقی و ذوق خود می تواند بر آنها فائق آید . 2- آهنگساز یک ملودی و نغمه می سازد و ترانه سرا یا شاعر روی آن کلام می سازد . در این روش وظیفه شاعر و ترانه سرا سنگین تر و محدودیتش بیشتر است . و اگر شاعر و ترانه سرا با اصول تلفیق شعر و موسیقی آشنا باشد بهتر می توان نتیجه گرفت . 3- آهنگ وشعر همزمان ساخته می شود . در واقع آهنگساز و ترانه سرا یک نفر است . و این روش به ندرت اتفاق می افتند چونکه هم آهنگساز باید متخصص باشد و هم ترانه سرا و کم اتفاق می افتد که یک نفر هم موزیستن و آهنگساز خوبی باشد و هم طبع شعر وشاعری داشته باشد . 4- در این روش از ترکیب روشهای اول و دوم استفاده می شود .یعنی همکاری تنگاتنگ بین آهنگسازو ترانه سرا ، و این مستلزم این است که بارها شعر و ترانه مورد بازبینی قرار گیرد .
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 1:18 توسط کارنگ |
باز کن پنجره ها را که نسیم ، روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد (فریدون مشیری) سال نو را به همه دوستان عزیزم تبریک می گویم و آرزوی سالی پر از شادی و موفقیت را برای شما دارم . دیروز 27 اسفند 1387 شمسی 17 مارچ 2009 میلادی ساعت 19 کنسرتی توسط دانشجویان ایرانی مقیم در اکراین به مناسبت فرارسیدن سال نو برگزار شد . که با استقبال دانشجویان و اساتید دانشگاه مواجه شد . این برنامه شامل دو قسمت بود : قسمت اول شامل آثار دانشجویان ایرانی کنسرواتوار در رشته آهنگسازی بود . قسمت دوم که موسیقی ایرانی بود ، توسط گروه موسیقی سنتی جم اجرا شد . قسمت اول : شامل آثار چهارتن از دانشجویان آهنگسازی بود : 1- امیر ختایی : الف ) پاساکالیا (یک فرم واریاسیونی) ، تنظیم برای کوینتت- پیانو ، ویولن اول ، ویولن دوم ، ویولا و ویولن سل. ب) فرم سه بخشی برای پیانو و ویولن سل . 2 – کارنگ : الف ) تم و هفت واریاسیون ، تنظیم برای کوینتت زهی – ویولن اول ، ویولن دوم ، ویولا ، ویولن سل و کنترباس. ب ) رومانس برای صدای باریتون و پیانو روی شعری از آنا احمدوفا . 3- رضا حسامی : الف ) رومانس برای صدای باریتون و پیانو روی شعری از عمر خیام (ترجمه روسی) . ب ) سونات برای دو پیانو . 4 – مهدی یوسفیان الف ) سونات برای پیانو ب ) پوئم سمفونی برای پیانو قسمت دوم : اجرای گروه موسیقی سنتی جم به سرپرستی مهدی یوسفیان در دستگاه شور و آوازهای افشاری ، دشتی و ... که قطعات با کلام و بی کلام را در بر داشت . اعضای گروه موسیقی جم : مهدی یوسفیان (تار) علی کاظمی (آوازوعود) – امیر ختایی (سنتور) – ایمان صادق زاده (تارباس) دامون رباطیان (سنتور) علی زمان پور (تنبک و دف) در یک کشور دیگر موسیقی ایرانی حال و هوای دیگری دارد چون اینجا ما فقط موسیقی کلاسیک کار می کنیم و گوش می دهیم و وقتی موسیقی ایرانی- با آن ربع پرده های سحر آمیز- را با سازهای دلنشین ایرانی گوش می کنیم ، این موسیقی ما را به اوج احساس ایرانی بودن می کشاند و لحظاتی ما را به سیر درایران و خاطرات آن می برد .


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 12:17 توسط کارنگ |
سالهای میانی دهه 1950 شاهد نشو و نمای گونه ای نو از موسیقی مردم پسند بود که ابتدا راک آند رول و سپس به اختصار راک نام گرفت . راک گرچه در برگیرنده سبک های متنوع است اما به موسیقی آوازی گرایش دارد که ضربش خشن و پیش برنده است و درآن اغلب همراهی گیتار الکتریکی و صداهای به شدت تقویت شده جلوه ای برجسته دارد . راک اولیه به طور عمده از سبک ریتم بلوز – نوعی موسیقی رقص سیاهان امریکا که آمیخته با بلوز- بود و از جاز و سبک سرودهای انجیلی سیاهان سرچشمه گرفت . راک همچنین برگرفته از موسیقی بومی و موسیقی سرزمین های غرب آمریکا است . سبکی با رنگ و بوی عامیانه و مبتنی بر گیتارنوازی که در فرهنگ روستاییان سفید پوست امریکایی ریشه دارد . راک طی کم و بیش یک دهه ، از سبکی ساده و معطوف به رقص به گونه ای از موسیقی بدل شد که از نظر رنگ آمیزی ، مضمون شعرها و تکنیک های صوتی الکترونیک بسیار متنوع بود . فرم ، ملودی و هارمونی راک موسیقی راک به طور معمول به فرم بلوز 12 میزانی ، فرم A A B A میزانی32 و یا همین فرم ها با دگرگونی های اندک است . آوازهای مردم پسند قدیمی به طور معمول متشکل از عبارت هایی 4 یا 8 میزانی بودند ، اما ملودی های راک گاه شامل عبارت هایی با طول های بی قاعده هستند . گرایش آوازهای راک ، به الگوهای ملودیک کوتاهی است که بارها تکرار می شوند . این آوازها گاه به جای آنکه بر مبنای گام های سنتی ماژور و مینور ساخته شوند ، مبتنی بر مدهای کلیسایی هستند . توالی هارمونیک در موسیقی راک اغلب بسیار ساده است و اغلب از سه یا چهار آکورد مبنا تشکیل می شوند . گاه هارمونی می تواند به گونه ای آزاد فقط به دو آکورد محدود شود که نمونه آن را می توان در آواز Eleanor Rigby از جان لنن و پل مک کارتنی یافت . راک اغلب توالی های از آکوردها را به کار میگیرد که در آثار مردم پسند قدیمی به ندرت یافت می شوند .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 15:5 توسط کارنگ |
آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید On a merry-go-round? در حالیکه به بازی "چرخ چرخ" مشغولند؟ Or listened to و یا به صدای باران گوش فرا داده اید، Slapping on the ground? آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟ Ever followed a تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟ Or gazed at the sun into the fading یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟ You better slow down. کمی آرام تر حرکت کنید Don't dance so اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید زمان کوتاه است موسیقی بزودی پایان خواهد یافت آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟ آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟ آیا در رختخواب خود دراز می کشید در کله شما رژه روند؟ اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید. The music won't We'll do it And in your haste, که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟ اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد، or call پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد. -------------------------------------------------- This is a poem written by a teenager with cancer این شـعـر توسـط یک نوجوان متبلا به سـرطان نوشته شده است. او مایل است بداند چند نفرشعر او را می خوانند. ------------------------------------- پس بیاییم لحظه لحظه زندگی را کاملا زندگی و تجربه کنیم شاید برای ما هم آخرین لحظه باشد .
SLOW DANCE
رقص آرام
Have you ever
watched kids
the rain
butterfly's erratic flight?
night?
fast...
Time is short.
The music won't
last
Do you run through each day
On the
fly?
When you ask How are you?
آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور است،
Do you hear the
reply?
When the day is done
هنگامی که روز به پایان می رسد
Do you lie in your
bed
With the next hundred chores
و اجازه می دهید که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره
Running through
your head?
You'd better slow down
سرعت خود را کم کنید. کم تر شتاب کنید.
Don't dance so
fast.
Time is short.
زمان کوتاه است.
last. موسیقی دیری نخواهد پائید
Ever told your child,
آیا تا بحال به کودک خود گفته اید،
tomorrow?
"فردا این کار را خواهیم کرد"
و آنچنان شتابان بوده اید
Not see
his
sorrow?
Ever lost touch,
تا بحال آیا بدون تاثری
Let a good
friendship die
Cause you never had time
فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید؟
and say,'Hi'
آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید: دوست من، سلام؟
You'd better slow down.
حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید.
Don't dance
so fast.
اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید.
Time is short.
زمان کوتاه است.
The music won't last.موسیقی دیری نخواهد پایید.
When you run so fast to get somewhere
آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید،
You
miss half the fun of getting there.
نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید.
When you worry and hurry
through your day,
آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می رسانید،
It is like an unopened
gift....
گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید.
Thrown away.
Life is not a
race.
زندگی که یک مسابقه دو نیست!
Do take it slower
کمی آرام گیرید
Hear the
music
به موسیقی گوش بسپارید،
Before the song is over.
She wants to see how many
people get her poem.
It is quite the poem. Please pass it on.
این کل شعر اوست. لطفا آنرا برای دیگران هم ارسال کنید.
This
poem was written by a terminally ill young girl in a
New York
Hospital
این شعر را این دختربسیار جوان در حالی که آخرین روزهای زندگی اش را سپری می کند در بیمارستان نیویورک نگاشته است
It was sent by
a medical doctor
و آنرا یکی از پزشکان بیمارستان فرستاده است.
+ نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 4:1 توسط کارنگ |
ویولن یکی از ارکان اصلی و ستون فقرات ارکستر سنفونیک است . این ساز کوچکترین عضو خانواده زهی ها می باشد . گروه زهی شامل : 1- ویولن 2- ویولا (ویولن آلتو) 3- ویلنسل 4- کنترباس ویولن در حدود سال 1550 از ویولن ابتدایی بنام رباب متعلق به قرون وسطی و یک نوع لیر که نوازنده هنگام اجرا دسته آنرا روی شانه قرار می دهد ، ابداع گردید .ویولن اولیه دارای چهار سیم ، گوشی های افقی ، کمربند و سوراخهای اف که در مدت 400 سال کمی تغییر کرده است . شروع ساخت ویولن به قرن 16 میلادی در ایتالیا مربوط می شود . و بعدها توسط سازندگانی چون استرادیواری و گوارنری رشد و تکامل پیدا کرد . در مدت قرن 18 مصنفین ویولونیست مانند ویوالدی و تارتینی حوزه تکنیک نوازندگی را توسعه دادند و بعلاوه پیشرفت و تکامل آرشه در قرن 19 میلادی بر امکانات این ساز فراگیر و جامع افزوده شد . کوک ویلن : سیم اول می سیم دوم لا سیم سوم ر سیم چهارم سل دسته ویولن بدون فرت و پرده می باشد و این یکی از محاسن و هم یکی از معایب این ساز است . از محاسن این ساز اینکه ، همه فواصل موجود در یک گام چه دیاتونیک چه کروماتیک را راحت می توان اجرا کرد و هم اینکه فواصل یک چهارم (ربع پرده) که در موسیقی بعضی از کشورها همچون ایران رایج است را راحت می توان اجرا کرد و دیگر اینکه گلیساندو را راحت می توان اجرا کرد . و از معایب این ساز اینکه اگر نوازنده گوش ضعیفی داشته باشد صدای فالشی به گوش می رسد چونکه نت را باید دقیقا در مکان مناسب آن با انگشت گرفت . این ساز در دوران قاجاریه به ایران آورده شد و به علت شباهت صدای آن با کمانچه و صدای زیبا و ظریف آن و قابلیتهای زیاد آن مورد توجه قرار گرفت و خیلی زود جای خود را در میان سازها و موسیقی ایران باز کرد و استاد کنلل علی نقی وزیری و استاد صبا با ارایه تکنیک صحیح آن و انتقال ردیف ایرانی روی این ساز مکتب ویلن ایرانی را پایه نهادند . و علت اینکه بیشتر از کمانچه مورد توجه قرار گرفت این بود که معایب کمانچه را ندارد : اول اینکه کمانچه قدرت آرشه کشی زیادی ندارد چونکه ساز چرخانده می شود و نه آرشه . دوم اینکه برای پوزسیون رفتن چون در کمانچه دست چپ درگیر گرفتن ساز می باشد نمی توان راحت پوزسیون رفت ولی در ویولن دست چپ آزاد است و بوسیله زیرچانه ای و شانه ساز گرفته شده و دست چپ آزاد می باشد . سوم اینکه تکنیکهای دست چپ و راست در ویولن خیلی بیشتر و کاملتر از کمانچه است .
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 0:53 توسط کارنگ |