تنها درصد کوچکی از میان تمام تم های کلاسیک می توانند به عنوان پریود طبقه بندی شوند . هنوز هم آهنگسازان رومانتیک کمترین استفاده را از پریود می کنند . با این حال ، ممارست در نوشتن آن ساده ترین راه برای آشنا شدن با بسیاری مسائل فنی است . ساختمان مبتدای پریود تعیین کننده خبر یا دنباله رو آن نیز خواهد بود . تفاوت پریود با جمله در به تعویق انداختن تکرار است . نخستین عبارت در پریود بلافاصله تکرار نمی شود بلکه برای تشکیل قسمت پریود ، یعنی مبتدا با فرم های موتیفی متقابل دور همراه می گردد . البته بعد از این تقابل ، چنانچه تکرار به تعویق افتد خطر عدم قابلیت درک وجود خواهد داشت . بنابراین نیمه دوم یعنی دنباله رو به نوعی بر اساس تکرار قسمت پیشرو ساخته می شود . برای نوشتن پریودها عملکرد فرم تمرینی بسیار مفید است . این فرم باید به طول هشت میزان شامل دو قسمت مساوی باشد . چهار میزان برای پیشرو و چهار میزان برای دنباله ، که به وسیله یک بریدگی ، بعد از میزان چهارم به دو قسمت تقسیم می شود . این بریدگی در موسیقی قابل مقایسه با واوگون یا نقطه واوگون است که هم در ملودی و هم در هارمونی به کار گرفته می شود و مثل یک تنفس بین دو جمله می باشد . در بسیاری از نمونه ها ، پیشرو معمولاً ، پس از نیم فرود ، یا فرود کامل با استفاده از درجه پنجم (دومینانت) ختم می شود و گاهی نیز فقط با جابه جایی درجه اول (تونیک) و پنجم (دومینانت) خاتمه پیدا می کند . البته قسمت پیشروی که به درجه اول (تونیک) منتهی شود نیز وجود دارد . دنباله رو معمولاً با یک فرود کامل به درجه اول (تونیک) ، پنجم (دومینانت) و درجه سوم (اعم از ماژور یا مینور) منتهی می شود . از آنجایی که قسمتی از دنباله رو تکرار پیشرو است ، لازم است فرود آن ، حتی اگر به همان درجه گرایش پیدا کند متفاوت باشد در نتیجه معمولاً یک یا دو میزان از شروع دنباله رو با تغییراتی جزئی باقی می ماند . در قسمت شروع جمله ، میزان های سوم و چهارم تکرار اصلاح شده ای از اولین عبارت هستند . قسمت پیشرو پریود ، مسئله جدیدی را مطرح می کند تا زمانی که قسمت دنباله رو به نوعی تکرار قسمت پیشرو است بایستی با فرم های موتیفی دورتری در میزان های سوم و چهارم کامل شود . در نتیجه گرایش به کارگیری کوچک ترین نت ها ممکن است انتظار برود که تعداد این نت ها در ادامه قسمت پیشرو افزایش یابند .
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:0 توسط کارنگ |
طبق مطالعات بسیاری که از دیر باز تا کنون انجام شده است ، مدارک مستندی وجود دارد که در بدن ما هفت مرکز و گرداب انرژی به نام چاکرا ( chakra ) وجود دارد . چاکرا دریچه ای است که از طریق آن نیروی حیاتی یا پرانا وارد کالبد انرژیکی ما می شود که به ترتیب عبارتند از : ۱ – چاکرای ریشه(قاعده ای) ۲ – چاکرای خاجی (سکس) ۳ – چاکرای خورشیدی ۴ – چاکرای قلب ۵ – چاکرای گلو ۶ – چاکرای آجنا (چشم سوم) ۷ – چاکرای تاج (فرق سر) . اولین چاکرا در انتهای ستون فقرات قرار گرفته که مرکز ریشه نامیده می شود . ارتعاشات این مرکز با نت Do و رنگ قرمز هم ارتعاش است . نا راحتی هایی مانند اختلالات گوارشی و دردهای ساق پا و استخوان بندی از نظر فیزیکی و نیز بحران های شخصیتی و اعتماد به نفس مربوط به این مرکز می باشد . چاکرای دوم در ناحیه ناف قرار دارد که رنگ مربوط به آن نارنجی و نت موسیقی آن نت Re می باشد . مسایل مربوط به دستگاه گوارشی ، خلاقیت و تا حدودی افسردگی را می توان به این قسمت مربوط دانست . چاکرای سوم در ناحیه دیافراگم یعنی پایین قفسه سینه قرار دارد که رنگ مربوط به آن زرد و نت آن نت Mi است .مسایل مربوط به غدد فوق کلیوی ، معده و لوز المعده و عدم تعادل آنها و از نظر روحی حالات بی خوابی ، عصبانیت و عدم آرامش ، با این مرکز در ارتباط است . چاکرای چهارم یکی از زیباترین مراکز انرژی است و مرکز قلب نام دارد . این مرکز در میان قفسه سینه قرار دارد و رنگ مربوط به آن سبز است و ارتعاشات این مرکز با نت Fa همخوانی دارد . آیا تا کنون دقت کرده اید که زمانی که در جنگل سرسبزی قدم می زنید چقدر آرامش دارید ؟ جالب است در مورد عدد هفت هم کمی فکر کنیم . این عدد بسیار جالب و پر رمز و راز است . هفت آسمان داریم و نیز هفت طبقه بهشت ، هفت رنگ داریم و هفت نت موسیقی و بالاخره هفت چاکرا و مرکز انرژی و بسیاری مثالهای دیگر . چاکرای شماره پنج در ناحیه گلو واقع شده است و رنگ مربوط به آن آبی فیروزه ای است نت Sol مربوط به این مرکز است و ارتعاشات این نت می تواند این مرکز را تحت تأثیر قرار دهد . رنگی بسیار زیبا و آرامش بخش ، عمیق و گیرا مانند : آسمان و دریا . بعضی مشکلات فیزیکی مانند : ناراحتی های تیروئید ، درد گوش ، درد گلو و مشکلات گفتاری و لکنت زبان می تواند به این قسمت مربوط باشد و در صورت تقویت آن شخص می تواند اعتماد به نفس ، اطمینان ، خلاقیت و ارتباطات خود را تقویت کند . ترس از ارتباط برقرار کردن ، این چاکرا را کوچک کرده و می بندد . چاکرای ششم چاکرای آجنا یا چشم سوم نام دارد و مرکز بسیار مهمی است . در هنگام عبادت و سجده این مرکز تحت تأثیر قرار می گیرد . رنگ مربوط به این مرکز نیلی است نت مربوط به این مرکز نت La است . که از لحاظ روانشناسی رنگها استفاده از آن بهترین بخش وجودی را آشکار می کند و ما را به مسائل معنوی سوق می دهد . بعضی مسائل فیزیکی که می توان به این قسمت ربط داد عبارتند از : ناراحتی ها و نگرانی های عصبی ، مشکلات بینایی و سینوزیت . در اثر تقویت این مرکز انرژی شخص می تواند قدرت هایی مانند : روشن بینی و بصیرت ، حافظه قوی و تمرکز حواس را در خود تقویت کند . از نظر طب سوزنی این مرکز بسیار مهم است و در این رشته از علم بسیار مورد توجه قرار می گیرد . جالب است بدانید بوق آزاد تلفن بر اساس نت لا تنظیم شده است ، زیرا که ارتعاشات آن آزار دهنده نیست . چاکرای شماره هفت به نام تاج یا فرق سر می باشد . بخشی که در نوزادان تازه به دنیا آمده هنوز نرم است و به همین دلیل است که آنها احساسات ماوراء طبیعی پر قدرتی دارند . رنگ مربوط به این مرکز بنفش است . نت مربوط به این مرکز Si است . بعضی مسائل فیزیکی مانند صرع ، مشکلات غده هیپوفیز و نیز سردردهای میگرنی مربوط به این چاکرا می باشد . پاکسازی و تقویت آن باعث اشراق و شهود ایمان و ارتباط با حوزه های برتر می شود . برای اکثریت ما لحظه اذان یک حالت بسیار معنوی و لذت بخشی دارد . این اذان در آواز بیات ترک که از مشتقات دستگاه شور می باشد خوانده شده است که نت شاهد آن سی است . جالب است که صدای ناقوس کلیسا و موسیقی که در کلیسا استفاده می شود نیز در گام های مربوط به چاکراهای بالا یعنی سل ، لا و سی نواخته می شود .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 23:58 توسط کارنگ |
یک ایده کامل موسیقایی یا یک تم موسیقایی معمولا مانند یک پریود یا جمله مفصل بندی می شود . این ساختار معمولا در موسیقی کلاسیک به عنوان بخش هایی از فرم های بلندتر ظاهر می شود ولی گاهی نیز مستقل هستند . در این مقوله مثال های متفاوتی وجود دارد که همه آنها از دو جهت تشابه دارند : نخست اینکه همه حول یک تونیک مرکزیت دارند و دوم اینکه دارای یک پایان مشخص اند . در ساده تریان موارد این ساختارها متشکل از میزان های مساوی هستند . معمولا هشت یا ضریبی از هشت میزان یعنی شانزده میزان و یا در سرعت های خیلی تند حتی تا سی و دو میزان ، زیرا که دو یا چهار میزان همان تاثیر یک میزان را خواهد داشت . تفاوت بین جمله و پریود بستگی به عملکرد دومین عبارت و چگونگی تداوم بعد از آن دارد . چگونگی ساختار جمله در شروع ، چگونگی تداوم آن را نیز مشخص می کند . در قسمت شروع ، تم بایستی به وضوح موتیف اصلی را (علاوه بر ارائه تنالیته ، سرعت و میزان بندی ) ارائه دهد و در تداوم نیز بایستی نیاز به قابلیت درک بودن آن بر آورده شود . تکرار فوری ساده ترین راه حل است که ویژگی های موجود در ساختار جمله را نشان می دهد . چنانچه شروع جمله یک عبارت دو میزانی باشد ، تداوم آن (میزان سه و چهار) می تواند تکراری تغییر نیافته و انتقال یافته باشد . انجام تغییرات جزئی در هارمونی و ملودی در تکرار بدون ایجاد ابهام می تواند انجام پذیرد . در بسیاری از از نمونه های موسیقی کلاسیک ممکن است ارتباط بین عبارت اول و عبارت دوم شبیه به ارتباط دوکس (فرم تونیکی) و کومس (فرم نمایانی) در فوگ باشد . این نوع تکرار ، میان فرمول تقابل جزئی انجام تنوع در وحدت را تامین می کند . در تکرار ، ریتم و روند ملودی حفظ می شود و یک عنصراز تقابل ، از میان هارمونی تغییر یافته و ملودی مطابقت داده شده وارد می شود . در تمرین این نوع از تداوم ، فرم تونیکی می تواند بر درجات (تونیک) و (تونیک به دومینانت) و (تونیک به دومینانت و تونیک) و (تونیک به سوبدومینانت) و احتمالا (تونیک به درجه دوم) پایه ریزی شود. در این نمونه های ساده ، فرم دومینانتی (نمایانی) با فرم تونیکی به طرق زیر تقابل خواهد داشت : فرم تونیکی فرم دومینانتی تونیک دومینانت تونیک به دومینانت دومینانت به تونیک تونیک به دومینانت به تونیک دومینانت به تونیک به دومینانت تونیک به سوبدومینانت دومینانت به تونیک تونیک به درجه دوم دومینانت به تونیک در دو مورد آخر ، وارونه ساده هارمونی غیر ممکن نیست ولی از آنجا که وصل دومینانت به تونیک تنالیته را روشن می کند مناسبت تر است . وصل درجه پنجم (دومینانت) قبل از درجه اول (تونیک) در پایان و حتی در مواقعی که فرم تونیکی (تونیک به درجه دوم) و (تونیک به درجه ششم) و یا حتی (تونیک به درجه سوم) باشد نیز به کار گرفته می شود .
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:7 توسط کارنگ |
در مفهوم فرم گفته شد که یک قطعه موسیقی مرکب از چندین قسمت است . که این قسمت ها در محتوا ، کاراکتر ، حال تنالیته ، اندازه و ساختار کم و بیش با هم متفاوت هستند . این تفاوت ها امکان می دهد که یک ایده از چندین دیدگاه ارائه شود و تقابل هایی را که تنوع مبنای آن است به وجود آورد . تنوع هرگز نباید قابلیت درک و منطق را به خطر اندازد . برای داشتن قابلیت درک بایستی تنوع محدود شود ، بخصوص اگر نت ها ، هارمونی ها ، فرم های موتیف و تقابل ها یکدیگر را به طور سریع دنبال کنند ، سرعت ، فهم ایده را برای شنونده مشکل می کند ، بنابراین در قطعات تند تنوع کمتری ارائه می شود . و درست به همین دلیل گرایش به بسط و گسترش خیلی سریع که اغلب نتیجه تنوع بی تناسب است می تواند کنترل شود تحدید حدود ، تقسیمات فرعی و تکرار ساده بهترین روش برای کنترل بسط و گسترش سریع است . به نظر می رسد وضوح در موسیقی بدون انجام تکرار غیر ممکن است . از آنجا که تکرار بدون واریاسیون می تواند به راحتی یکنواختی ایجاد کند ، کنار هم گذاشتن عناصر مرتبط فاصله دار نیز می تواند خیلی ساده به پوچی منجر شود ، به خصوص اگر عناصر متحد کننده حذف شده باشند . تنها انجام واریاسیون زیاد به عنوان صفت ممیزه ، طول و سرعت لازم قابل پذیرش است ، ضمن اینکه بر ارتباط فرم های موتیف هم بایستی تاکید داشت . وقتی همانند موسیقی عامیانه هدف وضوح سریع باشد ، صلاحدید آهنگساز لازم است . گرچه چنین اختیاری منحصر به موسیقی عامیانه نیست . بر عکس چنانچه آهنگسازان کلاسیک نیز فرم های خود را طوری بنا کنند که حس عامیانه در تم هایشان ارائه شود ، نهایت قدرت خود را نمایش داده اند . با همین اعتقاد بود که هنر جدید در قرن هجدهم خود را از قید شیوه کنترپوانی رها کرد . رومن رولان درکتاب سیر و سفر در موسیقی ، از کتاب فولکومنر کاپل مایستر آهنگساز و رهبر شایسته ارکستر دربار کلیسا متعلق به ماتسون نظریه پرداز آلمانی این طور نقل می کند ( در شیوه نوین ، آهنگسازان این حقیقت ، که آنها موسیقی بزرگی را می نویسند پنهان می کنند ) ماتسون می گوید ( تم باید آن چیزی باشد که همه جهان آن را بشناسند ) .
+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 22:55 توسط کارنگ |
ارتباط ماهرانه فرم های موتیف بستگی به عواملی دارد که در مراحل بعدی مورد بحث قـرار خواهد گرفت . چنانچــه فعلا به بی حالتی بعضی از عبارت هــایی که حاصل می شود توجه نکنیم می توان به طور موقت در مورد چگونگی اتصال فرم های موتیف بحث کرد . محتوای مشترک ، تشابهات ریتمیک ، هارمونی وابسته امری وابسته به منطق است . محتوای مشترک با به کار گرفتن فرم های موتیوی که از موتیف پایه گرفته اند ، فراهم می شود . تشابهات ریتمیک همانند عناصر متحد کننده عمل می کنند و هارمونی وابسته ، همبستگی مورد نظر را تقویت می کند . بطور متداول هر قطعه موسیقی شبیه به فرودی است که هر عبارت آن کم و بیش بخشی تزیین یافته است . در نمونه های ساده جابه جایی صرف تونیک – دومینانت – تونیک چنانچه با هارمونی های جدیدتر تناقض نداشته باشد ، می تواند تنالیته ای را بیان کند . همان طور که در موسیقی عامیانه هم مرسوم است ، این طرز جابجایی عموما با یک فرود ماهرانه تر ختم می شود . بطور معمول هارمونی بسیار کندتر از ملودی حرکت می کند به عبارت دیگر شماری از نت های ملـودی به یک هارمونــی تنهــا تعلق دارد و عکس این قضیـه زمانی اتفاق می افتد که هارمونی مانند کنترپوان در برابر یک ملودی با نت های بلند حرکت کند . در اینجا طبیعی است که هارمونی همراهی کننده بایستی نظمی قطعی را نشان دهد . همانند موتیف هارمونی و موتیف همراهی ، در حین تکرارهای شبه موتیف ، این نظم نیز به وحدت و قابلیت درک کمک می کند . یک ملودی که توازن خوبی داشته باشد همانند امواج جریان پیدا می کند یعنــی هر اوجــی با یک نــزول دنبال می شود و ملودی از میان یک سری نقاط کم ارتفاع تر که با عقب نشینی قطع شده است به نقاط بالاتر و اوج می رسد . حرکت های بالا رونده با حرکت های پایین رونده تعادل پیدا می کنند و فواصل منفصل بزرگ با حرکتی متصـل در جهـت مخالف ، متعادل می شود . یک ملــودی خوب معمولا در یک محدوده معقـول باقــی می ماند و از وسعت صدای مرکزی خیلی دور نمی شود .
+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 23:34 توسط کارنگ |