
در دنیای غرب مردم دایم در حال کار کردن و فعالیت هستند . ثمره آن پیشرفت تکنولوژی و ثروت می باشد . و مردم یک لحظه هم نمی توانند بیکار بنشینند . و مدام ذهن و جسمشان به فعالیت مشغول است . از بیکاری گریزان هستند . همیشه در اضطراب و نگرانی بسر می برند .
در شرق مردم تنبل و بیکار هستند . حاصل آن فقر و استثمار آنهار توسط دیگران است . خواهان سکون و ایستایی هستند . اگر پول و ثروت فراوان هم به آنها بدهند باز هم فقیر باقی خواهند ماند . فقر علتی درونی دارد .
استاد لائوتسو می گوید : انسان باید عمل از طریق بی عملی را بیاموزد .
یعنی وقتی انسان در حال انجام دادن کاری پیچیده و دشوار است در هسته مرکزی آرام باقی بماند . و به تعبیری دیگر وقتی انسان مشغول کار است در آن عمیق شود و وقتی لب ساحل استراحت می کند نیز در آن عمیق شود . مشکلات کار و اداره را با خود به تفریح نبرد .
خیلی افراد موقع کار کردن بدنشان کار را از روی عادت انجام می دهد ولی ذهن آنها جایی دیگر پرسه می زند . مثلا فکر اینکه هفته آینده که رفتم ساحل دریا ، چه کارهایی انجام دهم . جالب اینکه وقتی برای تفریح و استراحت به کنار ساحل می رود ، بدن او کنار ساحل است ولی ذهن او در اداره و مشغول و درگیر کارهای اداره و شرکت !
پس کی انسان از زندگی لذت خواهد برد ؟
این گفته استاد لائوتسو بیانگر این نکته است که انسان باید در هر کاری متمرکز شود و واقعا به آن کار بپردازد که حاصل آن بهره مند شدن از آن کار و خلاقیت و ثروت و توانگری خواهد بود .
مثلا وقتی یک نفر ساز میزند باید در تک تک نتها حل شود تا بتواند موسیقی جاودانه بسازد و یا بنوازد و اگر در حال اجرا و یا ساخت موسیقی بدن او اتوماتیک وار عمل کند و ذهن اومشغول چیزهای دیگری باشد یک کار کاملا مکانیکی انجام خواهد داد و هیچ احساس و خلاقیتی در کار او مشهود نخواهد بود .
اگر انسان در حال انجام هر کاری اعم از آسان و پیچیده در هسته وجود خود آرام ماند و در آن کار عمیق و حل شد عمل از طریق بی عملی را حس خواهد کرد .
گل نیلوفر آبی نمونه کامل عمل از طریق بی عملی است . ریشه در لجن دارد ولی گل زیبایش رو به آسمان بی کران سربرآورده است !
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 14:35 توسط کارنگ |
با تحولاتی که از جهات مختلف در جهان امروز پیش آمده است ، در همه رشته های علمی و هنری از جمله شعر و ادبیات نیز تغییراتی حاصل شده و در چند دهه اخیر شعر نو پا به عرصه ادبیات ما گذاشته و راه تازه ای را در پیش گرفته است که در جای خود بسیار ارزشمند است . مطالبی که در مورد تلفیق شعر نو و موسیقی آوازی باید مد نظر داشت : 1- در شعر نو ، محتوا و قالب هر دو به نسبت شعر کلاسیک تغییر کرد است و مفاهیم آن یا در اصل ، تفکر تازه ای است یا نحوه بیان آن متفاوت از شعر کهن است . 2- تساوی طولی مصراع ها در هم شکسته و کلمات بر حسب تفکر و نیز شاعر به کار گرفته می شود نه بر نیاز مصراع یا قافیه . در این صورت ، جمله ها و نیم جمله های موسیقی آوازی که بر اساس بیت ها و مصراع ها در نظر گرفته می شد ، شرایط خود را از دست داده و آهنگساز باید با توجه به مفهوم شعر ، ارتباط بین مبتدا و خبر کلام و یا ناتمام بودن معنا را در تقسیمات و فضای دیگری از نیم جمله های موسیقی آوازی در نظر بگیرد . 3- اوزان عروضی ملاکی برای تعیین نظام ریتمی شعر نو نیست . 4- زبان در فرایند زمان پیوسته در حرکت و فعالیت است و طی سالیان مختلف ، کلماتی را از دست می دهد و لغات جدیدی را می پذیرد . علوم جدید نیز به این جابجایی سرعت می بخشد و ضمن تغییر در شرایط زندگی افراد جامعه ، واژه ها و کلمات جدید را به دنبال خود به سرزمین های مختلف می برد . امروزه دیگر (ماه آسمان) همان ماهی نیست که فلان شاعر می گفت : (تو از ماه بهتری) . پس مفاهیم عاطفی واژه ها و کلمات نیز تغییر می کنند ، بنابراین ما هم باید در موسیقی خود پیام شعر را - چه از نظر عینی وچه ازنظر ذهنی و معنا – در نظر بگیریم . 5- کلمات در بیان معمولی یا در شعر مانند حلقه های زنجیرند که ضمن استقلال ، به هم مرتبط اند تا پیامی را به مخاطب القا کنند و مفهومی را به شنونده برسانند . در نتیجه کلام همان است که قبل از شکل گیری شعر نو ، بین مردم و اهل ادب تدوال داشته است ، فقط ترکیب لغات و نوع برداشت از مفاهیم کلمات و واژه ها – به ویژه در زبان شعر- تغییر کرده است . بنابراین ، قانونمندی ها همان مواردی که در مورد شعر کلاسیک بکار می رود . و حرکات اصلی در زبان فارسی همان شش مصوت است . 6- ریتم کلمات نیز همان است که در مورد شعر کلاسیک مرسوم است فقط ممکن است شاعر نو پردازی مایل باشد در مواردی هجای بلند را کوتاه بیان کند یا بر عکس که این نیز به قانونمندی جدیدی نیاز ندارد . 
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 15:2 توسط کارنگ |